جستجو

تبلیغات



فرداها قراره چی بشه؟؟؟

    ی چند روز پیش  با دکتر پ کلاس داشتیم...این بنده خدا از صب کله سحر اومده بود سر راند..بعدشم تا 11/5کلینیک بود...بعدشم ی ساعت با ما کلاس داشت...آخرآی کلاسم باهاش تماس گرفتن ک مریض بد حال داری خودتو برسون...اینم بدو رو رف...ی نیم بعدشم ک من رفته بودم بیمارستان زنان  دنبال یکی از بچه ها..دیدمش ک با عجله رفت ماشینشو پارک کرد رفت تو بیمارستان..مث اینکه واسه مشاوره خواسته بودنش...اون لحظه با خودم گفتم ک این دیگه چ بدبختیه...چ جونی داره؟؟ از صب ی بند سرپا بوده ...یعد یهو یادم اومد فردا پس فردام آینده ی منم ی چیزی شبیه این میشه...اینکه همین الان کلی سختی و درس و بدختی رو داریم ب جون میخریم ک فردا راحت باشیم و فردامون اینه...فک کردم ب تمام وعده وعیداشون ک بعد درست برو دنبال علاقه هات..بعد من یادم میفته ب اون دکتره ک با 40-50 سن و متخصص بودنش بازم تو هر کوچیکترین فرصتی ک گیر میاره میشینه تو کتابخونه و هاریسون دست میگیره...


    +اینکه من کی میتونم واسه خودم زندگی کنم ، این روزآ  شده بزرگترین سوال زندگیم...میترسم از ده سال دیگه ای ک شاید حتی ی روزشم واسه خودم زندگی نکرده باشم...


    این مطلب تا کنون 0 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ جمعه 19 آذر 1395
    منبع
    برچسب ها : واسه ,اینکه ,بعدشم ,خودم زندگی ,واسه خودم ,
    فرداها قراره چی بشه؟؟؟

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز شنبه 5 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر